تبليغاتX
Lilypie Second Birthday tickers Lilypie - Personal pictureLilypie Angel and Memorial tickers ㋡جوجه طلایی㋡








کوچولوی دوست داشتنی یلدات مبارک

ادامه مطلب
سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 | لينک ثابت | خاله جوووون |


تولد سه سالگیت مبارک عزیزم

سلام...

دو ماهی میشه که ندیدمت حتما خیلی بزرگ شدی...

امروز تولد سه سالگیته عزیزم...

خیلی وقته که یادم هست و می دونم که باید بهت تبریک بگم....

شیرین زبونی هات بیشتر شده...

حالا وقتی تلفن می زنم بهت نیازی نداری کسی بهت یاد بده چی بگی خودت مردی شدی واسه خودت ...

چند روز پیش که زنگ زدم بهم میگی خوبی شوهرت خوبه؟ چیکارا می کنی؟

میگم کی میای خونمون؟

میگی ظهر خوبه؟ ظهر میام دیگه...

میگم دلم تنگ شده برات...

میگی: منم دلم برات تنگ شده...

بعد میگی سلام همه را برسون...

گوشی را میدی به مامانی و میری واسه شیطونی....

چند روز پیش که تشریف بردی آرایشگاه کیف اصلاحت را با هزار جیغ و داد از مسئول آرایشگاه می گیری و از بعد از اون عروسک های بیچاره هیچی مو براشون نمی مونه....

بعدشم جارو برقی را روشن می کنی و کثیف کاریهاتو تمیز می کنی...

همچنان عاشق کارتون هستی و مدام سی دی می بینی...

وقتی مامانی بهت میگه می خوام یه خواهر یا یه برادر برات بیارم....

با عصبانیت می گی من هیچی نمی خوام

غافل ازاینکه تا پنج ماه دیگه خواهر یا برادرت به دنیا میاد...

نمی دونم می خوای باهاش چیکار کنی؟

توپ فوتبالت میشه یا کیسه بکست؟

ما که هرچی به مامانی گفتیم که زوده که سرت هوو بیاره گوش نکرد....

ایشالا که باهاش مهربون باشی عزیزم...

امشب فقط اومدم تا یه عکس از تمام شیطونی های این سه سالت بگذارم ...

یه عکس که بزرگ شدن تو و خراب کاریهای تو و خیلی چیزای دیگه را نشون میده....

یه عکس که یه دنیا خاطره میشه و تو ذهن من و تو وب تو می مونه....

 

برای دیدن در سایز واقعی لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

ادامه مطلب
شنبه پنجم آذر 1390 | لينک ثابت | خاله جوووون |


خاله نوشت

دلم لک زده برای شیرین زبونی هات خاله ایییییییییی

دو روز دیگه میام خونتون و می خورمت جیگر طلای من..

با اینکه می دونم شاید از این به بعد دیگه نشه به زودی های زود ببینمت خوشگل خاله....

همیشه دوست دارم و خواهم داشت...

ببخش که شوهر کردم و تنهات گذاشتم...

امیدوارم مامانت خاطراتت را ثبت کنه ...

شاید دیگه خاله ای نتونه کارش را خوب انجام بده

دوست دارم گلکم

ادامه مطلب
یکشنبه ششم شهریور 1390 | لينک ثابت | خاله جوووون |


بعد از مدتها....

وایــــــــــــــــــــــی ....

انگار همین دیروز بود که به دنیا اومدی ....

با اینکه خیلی شیطون بودی و هنوزم هستی اما......

گاهی دلم برای اون وقتا تنگ میشه ....

واسه وقتایی که می بردمت حمام...

وقتایی که به زور چند قدم راه می رفتی ....

وقتی بلد نبودی اسمم را بگی و سعی می کردم یادت بدم ....

وقتایی که با دستای کوچولوت نوازشم می کردی...

همین الان فیلمهای قدیمت را دیدم ...

دلم برات تنگ شده ...

نزدیک یک ماه میشه که ندیدمت ....

تو این مدت خیلی بزرگ شدی و شیطون.....

خیلی وقته که نشده آپ کنم و از خاطراتت بنویسم.....

می خوای خودت باز شروع کن.......

سلام

امیرعلی هستم ....

الان دوسال و نیمم هستش و بی نهایت شیطون هستم....

دیگه خاله را اذیت نمی کنم ...

نه اینکه من خوب شده باشم هاااااااااااااااا.......

نـــــــــــــــــــــــــه!!!!!!!!!

خاله دیگه نزدیک ما نیست

اما وقتایی که خاله میاد خونه مامانش کلی از خجالتش درمیام....

انقدر حرف می زنم و سوال می کنم که خاله حرصش درمیاد...

تازگیها یه خرگوش کوچولو دارم که خیلی دوسش دارم....

گوشاشو می کشم .... می زنمش ...خلاصه حسابی بی چارش می کنم...

بعد می گم خاله نکن گناه داره نمی فهمی دردش میاد؟؟

به سی دی های کارتون خیلی علاقه نشون میدم....

از هر برنامه کودکی چند تا دارم....

و همه را هم ازروی سی دی می شناسم ...

حتی اگه ارژینال نباشه

از کامپیوترم خیلی خوشم میاد....

البته از داغون کردنش بیشتر .....

گاهی لج می کنم و انقدر گریه می کنم تا بازی کنم....

هنوزم درگیر شعر و شاعری هستم...

مدام آهنگها را حفظ می کنم و می خونمشون...

داداش خاله ای تازگی ها یه تفنگ خریده ...

باهاش نشونه می گیره ...

منم بیشتر وقتا باهاش میرم و کمکش می کنم انجیش(گنجشک)بزنه....

شعر انجیش اشی مشی هم بلدم ....

گنجیشکک اشی مشی به سبک امیرعلی:

انجیش اشی مشی ....

لب دود تشا (دود کش ها) نشین ....

ممد میاد می توشتت (می کشتت) با تفنجش(تفنگش)...

نانا(دختر خاله امیرعلی) میاد می خورتت...

نه نمیاد بخورتت من می کشمش .....

چند روز پیش بابایی گفت من پلنگم....

منم گفتم منم میمونم

بابایی گفت نه پسرم تو عقابی....

گفتم نه بابایی من الاغم

این خاله که خجالت نمی کشه ....

به کل یادش رفته اینجا دفتر خاطراتی بود....

امیرعلی بود که خیلی دوسش داشت....

می خواست خاطراتش را ثبت کنه....

ای دل غافل ....

خاله هم بود خاله های قدیم ...

یه وقتی داشتن برای خواهرزاده هاشون...

خاله میگه من سه متر زبون دارم...

من که هنوز واحدها را درست نمی شناسم...

شاید درست میگه

چند روز پیش دستگاه دی وی خاله اینا رامی خواستم...

هی میگفتم دستگاهتون را بده....

خاله می گفت می خوام فیلم عروسیم را ببینم ....

باز تکرار کردم ...

آخر سرهم گفتم می برم....

خاله گفت خیلی پررویی امیرعلی....

پررو یعنی چی؟ یعنی من؟

هرچی دستم برسه از خونه مامان خاله ای می برم...

از اسباب بازی و دستگاه دی وی دی گرفته تا ادویه جات و سیب زمینی پیاز...

گاهیم از خونمون برای خاله ای یه چیزی میارم و میگم مال شما بوده.....

مثلا به خاله ای میگم توف ترنگی(توت فرنگی) دارید؟

خاله: نه

می خوای برات بیارم ما داریم

خاله:آره

میرم خونه به مامانی میگم مامان پرتقال داریم....

و بعد با یه سیب برمی گردم از خاله می خوام پوستش را بگیره و بعد می خورمش....

شیطنت های بچه ها پایان نداره چند تا از آخرین عکسام که برمی گرده به شش ماه قبل که تولدم بوده را براتون می گذاریم به امید آنکه خاله یه رنگ و رویی به این خونه بده که کلی خاک گرفته..

این ماشین هدیه خاله است که ۱۲۰ کیلو گرم وزن را تحمل می کنه!!!

یه عکس دسته جمعی ازمن و بچه هایی که اومدن تولد....

تزئینات خونه + امیرعلی بی حوصله

وسایل پذیرائی از مهمانها

اینم کیک تولدمه

اینم هدیه مهمون کوچولوهای حاضر درمجلس

البته خاله برای نی نی هاش که نه تنها درمجلس حضور نداشتن

بلکه دردنیاهم وجود ندارندهم هدیه برداشت

بامعرفی دختر خاله بنده که صحبتش شد نیایش معروف به نانا

و اینم جدید ترین عکسام که مال سه هفته پیشه

امیرعلی و پسر داییش محمدامین

امیرعلی و محمد امین و مهدی

دلم برات تنگ شده جوجه کوچولوی شیطون.

ادامه مطلب
جمعه بیست و هفتم خرداد 1390 | لينک ثابت | خاله جوووون |



دختري از جنس عروسک